اللهم عجل الولیک الفرج 

مریم آل رسول حضرت معصومه (س) - توسل به بی بی حضرت معصومه
مریم آل رسول حضرت معصومه (س) |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه آیت الله سیستانی
جستجو کنید.
حمایت می کنیم
امکانات وب
محل قرار گرفتن کد های وب



3- شفاى بيمارى بى‏درمان

از داستان‏هاى واقعى كه نقل آن به تواتر رسيده اين كه: پاى مردى به نام ميرزا اسدالله كه از خدام آستانه حضرت معصومه (عليها السلام) بود بيمارى شقاقلوس (يعنى يك نوع بى‏حسى و فلجى) گرفت، به حدى كه انگشت‏هاى پايش سياه شده و پزشك‏هاى آن زمان از درمان او عاجز شده بودند و به اتفاق رأى گفته بودند كه بايد پاى او قطع شود.

يك روز قبل از آنكه موعد قطع پا فرا رسد، بيمار نامبرده با خود گفت حال كه بنا است فردا پاى مرا قطع كنند، خوب است امشب در حرم مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) بمانم و متوسل شوم.

شخصى به نام مبارك او را حمل كرد و به حرم برد، اواخر شب كه خدام، درهاى حرم را بستند، او خود را به پاى ضريح انداخت و در مورد درد و بيمارى خود ناله كرد و ملت سمانه از حضرت معصومه (عليها السلام) خواست كه از خدا بخواهد، پاى او خوب شود، او تا صبح به توسل و سوز و گداز پرداخت، هنوز هوا تاريك بود، خدام شنيدند كه ميرزا اسدالله، پشت در آمده فرياد مى‏زند در را باز كنيد، حضرت به من لطف كرد و توسط حضرت معصومه (عليها السلام) شفا يافتم، در را باز كردند و ديدند ميرزا اسدالله خوشحال است و بيماريش رفع شده، و او جريان شفايش را چنين شرح داد؛ بانوى بزرگوارى نزدم آمد و فرمود تو را چه شده است؟ عرض كردم: بيمارى پا مرا از كار انداخته، از خدا، يا شفا مى‏خواهم يا مرگ! آن بانو گوشه مقنعه خود را چند بار بر روى پاى من ماليد و فرمود: خداوند تو را شفا داد احساس كردم كه خوب شدم و اصلا درد پا ندارم.

از آن بانو پرسيدم، شما كيستيد:

فرمود: آيا مرا نمى‏شناسى و حال آنكه تو خادم حرم من مى‏باشى، من فاطمه دختر موسى بن جعفر (عليها السلام) مى‏باشم.

4-رفع خطر شديد سيل

كسانى كه به وضع جغرافيايى شهر قم آگاهى دارند مى‏دانند كه در وسط شهر قم رودخانه بزرگى قرار گرفته و مسير آب باران ده‏ها فرسخ از زمين‏هاى قبل از رودخانه از پايين گلپايگان و دليجان گرفته و در همين رودخانه به درياچه قم مى‏ريزد.

در اين صورت ناگفته پيداست كه هنگام بارش شديد پى در پى، سيل‏هاى خطرناكى در اين رودخانه به جريان مى‏افتد، و چنان كه تاريخ قم نشان مى‏دهد قرن‏ها پيش تا كنون چندين بار سيل رودخانه، طغيان كرده و موجب خسارت‏هاى بسيار شده است.

در يكى از اين موارد نوشته‏اند: زمانى سيل بسيار عظيمى آمد كه اهل قم را فوق العاده ترسانده، هر لحظه انتظار مى‏رفت كه خطر سيل ساختمان‏ها را ويران كند... .

در اين بحران شديد مشاهده شد كه دستى نمايان گرديد و به سيل اشاره كرد و آن سيل به سوى ديگر رفته و رفع خطر نمود، از اين رو شيخ زكى باغبان درآن شرفنامه معروف خود مى‏گويد:

روزى كه سيل سيمره از رود ناربار
آمد به شهر قم ز قضاياى كردگار
دانى كه كرد دفع بلا را از اين ديار
معصومه بود دختر موسى سرفراز
ذريه رسول خدا، غمگسار قم‏

5-نقاره خانه به صدا در آمد

نقل مى‏كنند در زمان مرجعيت مرحوم آيت‏الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى در حدود هفتاد سال قبل شخصى بود كه بسيارى از مردم قم او را ديده بودند، قسمت پايين بدنش كه حس و فلج بود به طورى كه توانايى حركت نداشت، و هنگام راه رفتن پاى خو را روى زمين مى‏كشيد، و از اهالى قفقاز شورى بود براى شفاى پاى خود به مشهد رفته بود ولى نتيجه‏اى نگرفته بود، به قم به درگاه حضرت معصومه (عليها السلام) رو آورده بود تا شفا بگيرد.

در يكى از شب‏هاى ماه رمضان بود كه صداى نقاره خانه‏ بلند شد، علت پرسيدند، گفتند حضرت معصومه (عليها السلام) شخصى را كه در پا عاجز بود شفا داد، تعد معلوم شد، كه او همان شخص قفقازى است، وقتى او را ديدند مثل اينكه اصلا درد پا در او نبود است و خودش مى‏گفت: ديگر دردى در بدن و پاى خود احساس نمى‏كنم،

6-توسل ملاصدرا به حضرت معصومه (عليها السلام)

صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازى، معروف به ملاصدرا، و صدر المتألهين از علما و حكما و فلاسفه بزرگ دوره صفويان است، او پس از مرگ پدر، از شيراز به اصفهان آمد و در آنجا از محضر درس شيخ بهايى و ميرداماد، به ادامه تحصيل پرداخت، و خود اعجوبه زمان و افتخار حكماى دوران گرديد، او مدتى از عمر خود را در روستاى كهك (كه در چند فرسخى قم واقع شده) به سر برد و به تفكرات عميق پرداخت، او مكرر به مكه براى انجام مراسم حج و عمره رفت و سرانجام در سفر هفتم هنگام مراجعت، در سال 1050 هجرى قمرى (در بصره) درگذشت، تأليف‏هاى او به زبان عربى از اين قرار است: اسفار اربعه، شرح اصول كافى، كتاب الهدايه و شرح حكمه الاشراق.

دو نفر از شاگردان برجسته او به نام‏هاى ملا محسن فيض كاشانى و مولى عبدالرزاق لاهيجى ملقب به فياض صاحب كتاب شوارق مشارق و گوهر مراد، داماد او شدند و خود از دانشمندان و استاتيد بزرگ عصر خود بودند، نوشته‏اند روزى دختر ملاصدرا، همسر فيض كاشانى، به پدر گفت: خواهر من همسر فياض هستم،ملاصدار به او جواب داد: لقب شوهر تو بهتر است، زيرا او عين فيض است.(226)

ملاصدرا (حكيم مذكور) هرگاه در مطالب علمى به مشكلات پيچيده برخورد مى‏كرد، از روستاى كهك به زيارت حضرت معصومه (عليها السلام) مى‏آمد، و با توسل به آن بى‏بى دو عالم، مشكلات علميش حل مى‏شد، و از منبع فيض وجود مبارك حضرت معصومه (عليها السلام) مستفيض مى‏گرديد.(227)

مرحومه آيه الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى (رحمه الله) مكرر مى‏فرمود: هر وقت براى ملاصدرا مشكل علمى يا مطلب مبهمى پيش مى‏آمد، در حرم مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) به بى‏بى مكرمه متوسل شده، و با استمداد از آن بانوى دو عالم، مشكلش، حل و آسان مى‏شد.(228)

7- هلاكت مزدور گستاخ

در عصر رضاخان و كشف حجاب، روزى رئيس شهربانى قم كه مردى گستاخ و بدزبان بود به حرم مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) وارد شد در همانجا به زنان با حجاب حمله كرد، تا چادر از سرشان بگيرند، آه و ناله زنان بلند شد، در همين وقت غيرت آيه الله مرعشى نجفى (رحمه الله) كه در آنجا حضور داشت، به جوش آمد، و به آن قسمت رفته و براى جلوگيرى از آن رئيس، پس از بگو و مگو، سيلى محكمى به صورت رئيس شهربانى زد، او كه از اين سيلى، سخت يكه خورده بود، آيه الله مرعشى را تهديد به قتل نموده ولى روز بعد همين رئيس گستاخ وارد بازار قم گرديد، از قضا قسمتى از سقف ساختمان بازار بر سر او خراب شده، و او در همان دم به هلاكت رسيد و از دنيا رفت.(229)

و اين حادثه هم از كرامت‏هاى حضرت معصومه (عليها السلام) است كه در حرمش، ستمگر گستاخى، به زنان با حجاب حمله كرد، يا عالم بزرگ آيه الله العظمى مرعشى نجفى را تهديد به قتل نمود، و هم از كرامت آيه الله مرعشى به حساب مى‏آيد.

8- حل مشكل آيه الله نجفى به دست حضرت معصومه (عليها السلام)

آيه الله العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى (وفات يافته شهريور 1369 شمسى) مى‏فرمود: روزگارى كه جوان‏تر بودم، روزى بر اثر مشكلات فراوانى كه داشتم، از جمله مى‏خواستم دخترم را شوهر دهم، ولى مال و ثروتى نداشتم، از جمله مى‏خواستم دخترم را شوهر دهم، ولى مال و ثروتى نداشتم تا براى دخترم جهيزيه تهيه كنم، با ناراحتى به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) رفتم، و با عتاب و خطاب در حالى كه اشك هايم سرازير بود گفتم: اى سيده مولا من، چرا نيست به امر زندگى من اهميت نمى‏دهى؟ من چگونه با اين دست خالى دخترم را شوهر دهم؟

سپس با دلى شكسته به خانه برگشتم، حالت غشوه (كشف) مرا فراگرفت در همان حال شنيدم در مى‏زنند، رفتم و در را باز كردم، شخصى را ديدم كه در پشت در ايستاده، وقتى مرا ديد گفت: سيده تو را مى‏طلبد با شتاب به حرم رفتم، وقتى كه وارد صحن شريف آن حضرت شدم، چند كنيز را ديدم كه به تميز كردن ايوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسيدم، گفتند:

اكنون سيده مى‏آيد، پس از اندكى حضرت فاطمه معصومه (عليهاالسلام) آمد، در حالى كه در شكل و شمايل، مانند مادرم فاطمه زهرا (عليه السلام) بود (چون جده‏ام زهرا (عليها السلام) را سه بار قبل از آن، در خواب ديده بودم) نزد عمه‏ام حضرت معصومه (عليها السلام) رفتم و دستش را بوسيدم، به من فرمود: اى شهاب! كى ما در فكر تو نبوده‏ايم، كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكى هستى، تو از زمانى كه به قم آمدى زير نظر ما و مورد عنايت ما بوده‏اى.

وقتى كه از خواب بيدار شدم، فهميدم كه نسبت به حضرت معصومه (عليها السلام) اسائه ادب كرده‏ام، همان دم براى عذرخواهى به حرم شريفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشى صورت گرفت، و مشكل زندگيم حل و آسان گرديد.(230)

كرامت‏هاى تازه‏

سابقا كرامت‏هايى كه در حرم مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) بروز مى‏كرد، با كمال تأسف ثبت و ضبط نمى‏شد، ولى اخيرا با توليت محترم جديد، كه تحولى شايان توجه در حرم، از جهات گوناگون! وجود آمده، و به اين امور توجه مى‏شود، در اين راستا ضمن تشكر از مقام سرپرستى حرم مطهر، نظر شما را به موارد زير از كرامت‏هاى تازه كه در دفتر تبليغات آستانه به ثبت رسيده و توسط حضرت حجه الاسلام آقاى محمد نظرى، در اختيارم قرار گرفت جلب مى‏كنم:

9- شفا يافتن دختر فلج

با ديگر شبانگاهان هنگامى كه ديدگان غفلت زده محو تماشاى ظلمت خود گرديده بود دست فياض الهى از آستين كريمه اهل بيت (عليهم السلام) به درآمد و چراغى به روشنى خورشيد ولايت فرا روى عاشقان دل سوخته بر افروخت. سخن از گذشته‏هاى دور نمى‏باشد بلكه حقيقتى است محقق در جمعه شب 23/2/1373 شمسى.

آن زمان كه ديگر درهاى عالم مادى بسته مى‏شود و تنها و تنها چشم اميد به قدرت بى‏انتها است چاره ساز مى‏گردد. سخن از لطف و كرامت و مهربانى و محبت است.

آرى بار ديگر جمعه شب شاهد گشوده شدن خزائن غيب گشتم و نزول رحمت الهى، شامل حال مسافرى گرديد، او مسافرى بود از راه دور، مسافرى كه بعد مسافت را طى كرده بود و در عين دورى، بسيار نزديك بود. آرى، او دخترى بود چهارده ساله، از اهالى روستاى شوط ماكو، از شهرهاى آذربايجان، در گفتگويى مختصر شرحى از بى‏نهايت هستى را برايمان بازگو كرد و او اين چنين آغاز نمود:

ر ا... هستم، از اهالى شوط و ماكو. چهار ماه پيش بر اثر يك نوع سرما خوردگى از هر دو پا فرج شدم، خانواده‏ام مرا به بيمارستان‏هاى مختلف در شهرهاى ماكو، خوى و تبريز بردند، ولى همه پزشكان پس از عكس بردارى انجام آزمايش‏ها از درمانم عاجز شدند و من ديگر نمى‏توانستم پاهايم را حركت دهم، تا اين كه چهارشنبه 21/2/73 در عالم رويا ديدم كه خانمى سفيد پوش سوار بر اسبى سفيد به طرف من آمدند و فرمودند: چرا از همان ابتداى بيمارى به قم پيش من نيامدى تا شفايت دهم؟ با اظطراب از خواب پريدم و جريان خواب را با عمو و عمه‏ام در ميان گذاشتم و آنها نيز بلافاصله مقدمات سفر به قم فراهم آوردند. لذا روز جمعه 23/2/73 ساعت 30/7 بعد ظهر به حرم مطهر مشرف شديم. پس از نماز مشغول خواندن زيارتنامه شدم كه ناگهان صداى همان خانمى كه در خواب ديده بودم به گوشم رسيد كه: بلند شو راه برو كه شفايت دادم. من ابتدا توجهى نكردم و باز مجددا همان صدا با همان الفاظ تكرار شد. اين بار به خود حركتى دادم و مشاهده كردم كه قادر به حركت مى‏باشم و مورد لطف آن بى‏بى دو عالم قرار گرفته‏ام.

اين بود مشتى از خروار الطاف بى‏شمار اين در بى‏نظير كه به واسطه وجود پاكش سرزمين قم تقديس يافته و مسكن و مأواى عاشقان و سالكان طريق هدايت و قبله آمال عارفان حقيقت گشته است. به اميد آن كه اين شرح بى‏نهايت شربتى باشد از خواب غفلت و بدان اميد كه حضرتش همه را از ره لطف بنوازد و بر سيل هدايت رهنمون گردد.(231)

10- نسيم رحمت بر اعصاب مبتلا به تشنج

بار ديگر دست رحمت حق از بارگاه مقدس حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) ظاهر گشت و خسته دلى از فرزانگان عاشق را امداد نمود. دل شكسته‏اى كه بهار زندگى او قرين خزان شده بود به ميهمانى نور آمد تا خواهر امام هشتم (عليه السلام) را به شفاعت درگاه الهى برد.

اين كرامت در روز پنجشنبه 2/4/73 ايامى واقع مى‏شود كه واپسگريان منافق، حريم مقدس رضوى را آماج انفجار بمب قرار داده و عده‏اى از پروانه‏ها سوگوار در عزاى حسينى در جوار ضريح مقدس ثامن الحجج (عليه السلام) آن هم در مقدس‏ترين روز و مقدس‏ترين ساعت در اين كشور امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)به شهادت رساندند و يا مجروح ساختند.

خواهر پ - م اهل باختران در سال سوم دبستان مبتلا به تشنج اعصاب گشته و پس از مدتها مداوا و معالجه نااميد از همه جا به همراه خانواده قصد زيارت بارگاه رضوى را مى‏نمايند تا شفاى درد را از باب الحوائج بستانند.

اكنون به فرموده مادر ايشان به حكايت اين كرامت توجه كنيد:

هنگامى كه به شهر مقدس قم رسيديم با خود گفتم خوب است اول به زيارت خواهر امام رضا (عليه السلام) بروم. اگر جواب ندادند، به مشهد مى‏رويم، ساعت 2 بعد از نيمه شب به قم رسيديم و اطاقى كرايه كرديم و ساعت 9 صبح به حرم مشرف شديم، و دخترم را كه به سختى مى‏خوابيد و گاهى اگر اعصاب او متشنج مى‏شد باعث مشكلاتى مى‏گشت با توجه و توسل به حضرت، او را نزديك ضريح بردم و به راحتى خوابيد، پس از مدتى كه از نماز ظهر و عصر گذشت بوى عطر عجيبى حرم را گرفت و ديدم دست راست دخترم سه مرتبه به صورتش كشيده شد و رنگ او را برافروخته گرديد و گوشه چادر او را كه به ضريح گره كرده بودم باز شد، و دستبند پارچه‏اى سبز هم باز شد، و دخترم به راحتى از خواب بيدار شد و گفت: مادر كجاييم؟

گفتم: در حرم مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) گفت مادر گرسنه‏ام!! من كه حسرت شنيدن اين كلمه را چندين ماه داشتم بلافاصله گفتم برويم بيرون از حرم مطهر، او هم قبول كرد، همين كه مى‏آمديم از او پرسيدم مادر احساس ناراحتى نمى‏كنى، آن چنان كه سابق بودى؟ گفت: نه، الحمدلله خوب هستم، كنار حوض صحن آمديم و آبى به صورتش زدم و احساس كردم كه حالت او طبيعى شده و از اين بابت از حضرت معصومه (عليها السلام) تشكر و قدردانى مى‏نمايم، اميدوارم خداوند همه بيماران اسلام را شفا دهد.

اى خواهران و برادران مسلمان! با دل پاك و قلب سليم و دورى از گناه، و اعتقاد به قدرت الهى و با متوسل شدن به عنايت ائمه معصومه (عليها السلام) و اولياى الهى است كه مى‏توان موفق به دريافت فيض الهى گشت.(232)

11- شفاى دخترك مبتلا به فلج

در آستانه سال 1375 هجرى شمسى كه مقارن با اول ذيقعده 1416 هجرى قمرى برابر با سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) بود، كريمه اهل بيت نور اميد در دل زائران با صفاى خود كه دخترك 11 ساله از اهالى مازندران بود از خداى متعادل طلب شفا نمود.

زائرى در نهايت پاك دلى و خلوص كه مدت‏ها در حال گلو درد و حالت تهوع به سر مى‏برد و سرانجام مبتلا به فلج در ناحيه پاى راست گرديده بود پس از معالجات مكرر نزد اطباى متعدد، مأيوس گرديد و در حالى كه در هاله‏اى از غم فرو رفته و به آينده تاريك خود فكر مى‏كند به زيارت اين بانوى مكرمه دعوت مى‏شود.

در شب جمعه 3/12/1374 به همراه خانواده خود به حرم مطهر مشرف مى‏شوند و در حالى كه مادر مهربان و دل سوخته او از سر شب تا به صبح در كنار فرزند دردمند خود بيدار مى‏ماند و باخداى بزرگ راز و نياز مى‏نمايد و حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) دخت گرامى امام هفتم موسى بن جعفر (عليه السلام) را به شفاعت مى‏خواند، نزديك اذان صبح مشاهده مى‏كند بيمار او كه مدت‏ها توان ايستادن و حركت نداشت از خواب برخاسته و روى پا مى‏ايستد! مادر با تعجب از حال او مى‏پرسد و او را راه مى‏برد و متوجه مى‏شود كه سلامت فرزندش بازگشته و مورد لطف و كرامت كريمه اهل بيت (عليه السلام) قرار گرفته است. پس از دو روز از اين واقعه كه سلامتى اين طفل تحقيق و تثبيت شد در دفتر كرامات حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) ثبت گرديد.

آرى اينجاست كه جايگاه بلند لطف و مهربانى خداوند است. اينجا است كه چنان چه با اخلاص و دلى سوخته قدم بنهى بنابر مصلحت الهى حاجت روا مى‏گردى و اين نمونه‏اى از هزار عنايتى است كه از جانب خدا و از آستين محدثه آل طه، مريم آل رسول، كريمه اهل بيت (عليه السلام) فاصله معصومه (عليها السلام) صادر گريده، اميد كه اين عنايات خاصه شامل حال همه زائرين مخلص و با صفاى اين بارگاه نورانى قرار گيرد.(233)

12- جام شفا

اينجا حريم كبريايى و دريچه دلگشايى به جهان غيبت است. در اينجاست كه گاه در ميان آن همه راز و نياز، نورى مى‏درخشد و حاثه‏اى مبارك رخ مى‏دهد و توجهى خاص و عنايتى از ناحيه مقدسه كريمه اهل بيت (عليه السلام) حضرت فاطمه (عليها السلام)، دردمندى و گرفتارى را دستگير مى‏شود و او را از انبوه غم و شدت گرفتارى رهايى مى‏بخشد.

و اين بار هم دل شكسته‏اى كه چندين سال به فلج پا مبتلا شده بود و اين مشكل، او و خانواده او را در كويرى از نااميدى‏ها رها ساخته بود، به اين بارگاه ملكوتى روى مى‏آورد و به ميمنت نيمه شعبان عيدى مى‏گيرد و سرانجام با دو پاى سالم به خانه بر مى‏گردد.

چه بهتر كه شرح واقعه را از آن گرامى بشنويم:

اينجانب الف - م، مازندارنى، كارمند بازنشسته و ساكن مشهد مى‏باشم كه به مدت سه سال مبتلا به درد كمر و فلج هر دو پا شده بودم و با اينكه مخارج زيادى در معالجات كردم تأثيرى نكرد. لذا از همه جا مأيوس شدم و مكرر در مجالس دعا و توسلات در حرم مطهر حضرت ثامن الحجج (عليه السلام) به قصد شفا شركت مى‏كردم، لكن عنايت آن حضرت شامل حالم نشد.

سرانجام در اوايل ماه شعبان بود كه مى‏ديدم همه مردم در ايام ولايت و امامت شادمان هستند، ولى خانواده من بر اثر مشكلاتى كه براى ايشان داشتم در غم و حزن به سر مى‏برند.

اين بود كه به حرم حضرت رضا (عليه السلام) مشرف شدم و با سوز دل حرف آخر را زدم و عرض كردم: آقا! شما غير مسلمانان را محروم نمى‏كنيد، پس چرا به من كه شيعه و متوسل به فيض و كرم شما هستم توجه نداريد! آقا! يا جوابم را بدهيد يا به پابوس خوارتان مى‏روم و شكايت مى‏كنم و آن حضرت را واسطه مى‏سازم!

همان شب خواب ديدم خانم حضرت معصومه (عليها السلام) را حجابى كامل و نقابى نورانى كه به من فرمود: به قم بيا تا درد تو شفا دهم!! از خواب بيدار شدم و خوابم را براى خانواده نقل كردم و گفتم گويا شفاى من به حضرت معصومه (عليها السلام) حواله شده باشد. ولى بر اثر وضع خاص و مشكلات نمى‏توانستم تصميم جدى بگيرم.

چند روز گذشت. مجددا حضرت را در خواب ديدم كه فرمود: چرا به قم نمى‏آيى؟! عرض كردم خانم! شما از حال و وضع من خبر داريد. چطور بيايم؟! اگر مى‏شود همين جا شفايم بدهيد.

فرمودند. بايد به قم بيايى. از خواب بيدار شدم و تصميم قطعى بر آمدن گرفتم و در روز دوشنبه 14 شعبان مطابق با 26/10/73 شمسى ساعت 8 صبح به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) مشرف شدم، پس از زيارت و التجاء به واسطه خستگى راه خوابم برد، مجددا حضرت را به خواب ديدم، با چادرى مشكى و نقابى و سبز فرمودند: پسرم! خوش آمدى، اكنون به وعده وفا كردم و تو شفا يافتى برخيز!! عرض كردم: نمى‏توانم؟! فرمود: اين استكان چاى بر بخور و بلند شو! چنين كردم. از خواب بيدار شدم، احساس كردم مى‏توانم روى پايم بايستم، لذا با پاى خودم به ضريح مطهر نزديك شدم و فرياد زدم: بابا! حضرت شفايم داد!!

اينجا بود كه زائرين محترم مرا به دفتر آستانه مقدسه آوردند. و اكنون از حضرت تشكر مى‏كنم و از خداوند شفاى همه مريضان اسلام را مى‏خواهم. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته(234)

13- شفاى چشم طلبه نخجوانى

آيه الله العظمى ناصر مكارم شيرازى (دام ظله) نقل فرمود: پس از فروپاشى سابق، و آزاد شدن جمهورى‏هاى اسلامى از جمله جمهورى نخجوان، شيعيان تقاضا كردند كه عده‏اى از جوانان خود را براى تحصيل علوم حوزوى، به حوزه علميه قم بفرستند، تا در آينده براى تبليغ در آن منطقه، آماده گردند، استقبال عجيبى از اين امر شد، از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفر كه معدل بالايى داشتند انتخاب شدند، ولى در ميان جوانى با داشتن معدل بالا به خاطر اشكالى كه در چشمانش بود، انتخاب نشد، با اصرار پدرانشان، مسئول مربوط به ناچار او را نيز پذيرفت، هنگام فيلم بردارى از مراسم بدرقه اين كاروان علمى، مسئول فيلم بردارى، دوربين را روى چشم معيوب اين جوان، متمركز كرد، و تصوير برجسته آن را به نمايش گذاشت، جوان با ديدن اين منظره، بسيار ناراحت و دل شكسته شد، كاروان به قم رسيد، و در مدرسه مربوط ساكن شد، اين جوان به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) مشرف گرديد، با اخلاص تمام به حضرت معصومه(عليها السلام) متوسل شد و در همان حال خوابش برد ودر عالم خواب، عوالمى را مشاهده كرد، پس از بيدارى، چشمانش را سالم يافت، به مشاهده چنين كرامتى از حضرت معصومه (عليها السلام) تحت تأثير شديد قرار گرفتند و دسته جمعى به حرم براى دعا و مناجات آمدند، و ساعت‏ها در حرم حضرت معصومه (عليها السلام) به دعا و توسل پرداختند.

هنگامى كه اين خبر به نخجوان رسيد، شيعيان آنجا با اصرار تقاضا كردند كه اين جوان شفا يافته به آنان باز گردد، تا ديدار او موجب بيدارى و هدايت ديگران، و استحكام عقيده مسلمانان شود.

[ شنبه 1391/05/14 ] [ 5:1 بعد از ظهر ] [ خادم حضرت معصومه ]

درباره وبلاگ

نائب الزیاره شما در حرم بی بی حضرت معصومه (س) هستم در صورت ایمیل زدن به این حقیر با ذکر مشخصات .
التماس دعا
n.ghaffari2013@yahoo.com

h09379885921@yahoo.com
موضوعات